على اصغر حلبى
50
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
قبيل الفقه الاكبر ، الفقه الابسط ، و وصيّت نامهء او ، با ادلّهء كلامى و عقلى ثابت كرد . نتايج كار ماتريدى با نتايج كار ابو الحسن اشعرى چندان اختلافى ندارد ، و بهترين تعبيرى كه دربارهء كارهاى اين دو تن كردهاند اين است كه « راه اشعرى راه ميانهء معتزله و اهل حديث است ، و راه ماتريدى راه ميانهء اشعرى و معتزله » . « 1 » و معنى اين عبارت اين است كه : ماتريدى به استدلال و استقلال عقل در اعتقاديات بيشتر از اشعرى ولى كمتر از معتزله اهمّيّت مىدهد . مثلا در عين حال كه « حسن و قبح » را عقلى مىداند ، عقل را در تشخيص قبيح از حسن استقلال نمىدهد ، و مىگويد كه شرع هم بايد هر نوع حسن و قبح عقلى را تأييد كند . اشاعره افعال خدا را تابع اغراض و مقاصد نمىدانند ، ولى ماتريدى چون خدا را حكيم مىشمارد ، افعال او را از روى غرض و هدف و بر پايهء مصالح بندگان خدا مىداند ، جز اين كه ، بر خلاف معتزله ، رعايت مصالح را بر خدا واجب نمىداند . ماتريدى در مسألهء جبر و قدر و كسب نيز راهى برگزيده است كه او را ميانهء اشاعره و معتزله قرار مىدهد . به نظر او انسان اگر چه مختار مطلق نيست ، ولى خداوند اختيار لازم را كه با تكليف او سازگار باشد ، به وى عطا كرده است ، و لذا قضا و قدر الهى در ارتباط با اعمال انسان را نبايد با قضا و قدر الهى در باب عالم طبيعت يكسان فرض كرد . در مسألهء صفات نيز ، ماتريدى حكم به نفى صفات خدا نمىكند ، و ليكن آن صفات را عين ذات خدا مىداند ، و در اين مسأله به معتزله نزديكتر از اشاعره است . در مسألهء كلام خدا نيز ماتريدى راهى شبيه به راه اشعرى برگزيده است ، يعنى قرآن را مخلوق نمىداند ، ولى الفاظ و عبارات قرآن كريم را حادث مىداند ( - كلام لفظى و كلام نفسى ) ، به عبارت ديگر هر چند الفاظ و عبارات قرآن مجيد حادث و مخلوق است امّا اصل كلام اللّه يك معنى قائم به ذات خدا و قديم است . به پاس خدمات او در اصول عقايد و تنظيم مباحث كلامى به شيوهء اهل سنّت و جماعت ، پيروان بعدى مذهب اشعرى ، ماتريدى را « امام الهدى » و « دافع ضلالت » و « مصلح ايمان » لقب دادند . يك دليل اين كار ، چنان كه مدارك تاريخى نشان مىدهد اين است كه وى در قسمت شرق اسلام ، پيش از ابو الحسن اشعرى به دفاع از اصول عقايد اهل سنّت و حديث در برابر معتزله برخاسته بود ، و در اين قسمت از بلاد اسلامى هر چند عامّهء مردم در فقه تابع ابو حنيفه بودند ، در اصول عقايد تابع ماتريدى شدند . ولى در جاهاى ديگر بسيارى از حنفيان ، در اصول از اشعرى پيروى كردند . در قرون معاصر
--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه در اسلام ، جمعآورى ميان محمّد شريف ، مقالهء « ماتريديّه » 368 - 369 ، چاپ مركز نشر دانشگاهى ، 1362 ه . ق .